غزل شمارهٔ ۱۱۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست
گلدسته ی فریب به دست نگاه اوست
ماییم و کشت باغ محبت که سر به سر
زهر آب داده نیش ملامت گیاه اوست
مرغان قدس گرد سرش جوش می زنند
این شاخ طوبی است که طرف کلاه اوست
آن رهروی به ساده به ترک تعلق است
بت سنگ راه و بت شکنی سنگ راه اوست
یوسف که هست پیرهن عصمتش درست
آن جا که جلوه گاه زلیخاست جاه اوست
در سینه بی اجازت او بیش ازین مباش
ای جان ادب خوش است که این جلوه گاه اوست
عیشی ز باده هست ز عیش بهشت، لیک
آن عافیت نصیب شهید نگاه اوست
گفتم کرشمه ات دل عرفی به خون کشید
گفت از کرشمه پرس که گوید گناه اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و魅力 خاصی که از "او" emanates میشود، میپردازد. او را مانند ماهی خوشروی توصیف کرده و بینایی و نگاهش را فریبنده مینامد. شاعر به باغ محبت اشاره میکند که تحت تأثیر نیش ملامت گیاهان قرار دارد و تصریح میکند که موجودات معنوی به دور او میچرخند. همچنین، به ترک تعلقات و سادهزیستی او اشاره میکند و در نهایت به عشق و زیبایی مختص او اشاره مینماید که خود را در اشعارش نشانهگذاری میکند. این شعر با نیتی عاشقانه و عرفانی نوشته شده و تأکید بر زیباییها و تاثیرات روحانی دارد.