نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

وای که مستانه یار، جعد پریشان شکست

ساغر لب ریز کفر بر سر ایمان شکست

چون گل رخسار او، زآتش می برفروخت

شمع شبستان گداخت، رنگ گلستان شکست

چون به ازل حسن دوست، خون ملاحت کشید

در دهن زخم ما، عشق نمکدان شکست

بس که به عالم نماند، عافیت از عشق تو

همت آزادگان، قدر شهیدان شکست

چاشنی داغ دل، روزی هر کام نیست

ور نه لب نان عشق، گبر و مسلمان شکست

همت عرفی به بزم، خوان محبت کشید

ذوق نعیم بهشت، در ته دندان شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف جذابیت و تاثیر عشق می‌پردازد. شاعر از زیبایی دوست، که باعث شعله‌ور شدن عشق در دلش می‌شود، صحبت می‌کند و اشاراتی به آثار عشق بر زندگی و انسان‌ها دارد. او به نزاع میان ایمان و کفر، و همچنین تلخی و شیرینی عشق اشاره می‌کند. در کل، این شعر نمادین، تجربه عاطفی عمیق و تأثیر غیرقابل‌انکار عشق را به تصویر می‌کشد، و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند روح انسان را تحت تأثیر قرار دهد و حتی به شهادت و فداکاری منجر شود.