غزل شمارهٔ ۱۲۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخت جم و کاووس، عنانش به کف توست
پیش آمدن از بخت، کشکش از طرف توست
وصفی نبود کان شرف ذات تو گردد
جز بندگی شاه جهان کان شرف توست
با ساز و نوا باش و ببین تا چه سرودم
ای آن که سنان پای زن نعره دف توست
بشکسته عدو، نامه ی فتح تو نوشتم
دولت خبرم داد که فتح از طرف توست
چون بشکنی صف اعدا که به عالم
هر جا که دعا هست ماثر صدف توست
عالم چو بگیری و گرفتی وطن خویش
تو گوهر اقبال و عالم صدف توست
در خواب شب آلوده به خون دید خدنگت
تعبیر جز این نیست که عالم هدف توست
این قول نه کذب است، کجا دیده شناسد
آن بنده که پرورده ی آب و علف توست
عرفی چه همی گفت که آن مقبل ناچیز
دانسته که راهش به دل پر شعف توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به قدرت و عظمت خداوند اشاره میکند و بیان میکند که سرنوشت و بخت انسان به دست اوست. او از بندگی و خدابندگی به عنوان بالاترین شرف یاد میکند و بر اهمیت ساز و نوا و شادی تأکید دارد. شاعر همچنین به پیروزی و فتح بر دشمنان اشاره میکند و میگوید که این موفقیتها در حقیقت از جانب خداوند است. در نهایت، او به این نکته میپردازد که انسان باید خود را در خدمت خداوند قرار دهد تا به بهترین سرنوشت دست یابد.