غزل شمارهٔ ۱۲۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با مهر و با محبت و با آرزوی دوست
با ما کسی چه گونه توان جست و جوی دوست
بر سنگ زد پیاله ی خضر آن که نوش کرد
خونابه ی شراب و جفای سبوی دوست
ای کفر و دین حلال کنیدم که می برم
اینک ز دیر و کعبه سلامی به سوی دوست
رنج مسیح و سعی اجل سودمند نیست
ماییم و صد مشام امیدی به بوی دوست
سازد به برگ لاله بدل برگ یاسمن
تشویش این نگاه مبیناد روی دوست
عرفی شکایت از ستم بی سبب مکن
چندین خوش است ساختنی هم به خوی دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دوستی است و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به دوست و محبوبش میباشد. شاعر به صراحت میگوید که هرچه سختی و رنج که در زندگی وجود دارد، ارزشش در مقایسه با عشق و محبت به دوست ناچیز است. او به زیبایی و لطافت دوستی اشاره میکند و از اهمیت ارتباط با دوستان و محبوبین میگوید. همچنین، او از ستم و بیرحمی شکایت میکند و به اهمیت ساختن روابط خوب و محبتآمیز میان افراد تأکید دارد. در نهایت، شاعر پیام خود را با دعوت به سمت دوست و از بین بردن مرزهای دین و کفر بیان میکند.