نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز در پناه وصل و دل استوار دوست

کس عافیت گمان نبرد در دیار دوست

قاتل چنان خوش است که بی رحم تر شود

از التماس دشمن و از اعبتار دوست

صد تن شهید شهرت و یک تن شهید عشق

آن هم به سعی غمزه ی مردم شکار دوست

هرگز بهار لطف و خزان ستم نبود

در بوستان حسن همیشه بهار دوست

بر سر کلاه عزت عشقم حرام باد

گر وقت صحبتش ننهم بر کنار دوست

عرفی به حال نزع رسیدی و به شدی

شرمت نیامد از دل امیدوار دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به اهمیت عشق و محبت دوستانه اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تنها در کنار دوست و با دل مطمئن می‌توان آرامش و سعادت واقعی را یافت. او تأکید می‌کند که حتی در سخت‌ترین شرایط، محبت و دوستی می‌تواند قدرتی فراتر از دشمنی و کینه‌ورزی داشته باشد. همچنین، او از تضاد بین زیبایی بهار و ستم خزان صحبت می‌کند و می‌گوید که در باغ دوستی همیشه بهار و زیبایی وجود دارد. شاعر در پایان به عشق و وفاداری خود اشاره می‌کند و می‌گوید که برای او، صحبت با دوست باارزش‌تر از هر چیز دیگری است.