غزل شمارهٔ ۱۲۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست
ریش اگر ناسور شد الماس در بازار هست
گر ز لطفم نا امید، امیدوارم در عتاب
گر ندارم سبحه بر کف، بر میان زنار هست
شستن لوح گنه دستور ابر رحمت است
ور نه سیل اشک عذر و آب استغفار هست
ای طبیب همت احسانی که در شهر امید
نیست درمانی و در هر گام صد بیمار هست
درس معنی را کهن اوراق کس در کار نیست
دیده بگشا کاین رقم بر هر در و یوار هست
معنی زنار بستن گر مقید بودن است
در درون خرقه ی روح الامین زنار هست
نیست غم گر یاسمن ور سنبلم در باغ نیست
تا به رقبت بشکنم، در دیده ی دل خار هست
عرض جنت کم ده ای رضوان، که در بستان عشق
میوه ی تلخ و گل پژمرده ای در کار هست
گر دلم بشکست و خونم تلخ، عرفی، باک نیست
دیده ی زهر آشنا و گریه ی بسیار هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای آن سخن میگوید. شاعر میگوید در عشق، حتی اگر درد وجود داشته باشد، راه درمان نیز وجود دارد. او به ارزشهای معنوی اشاره میکند و میگوید که در دل هر مؤمنی زینتهای معنوی نهفته است. همچنین در این شعر، اشاراتی به امید و ناامیدی، بخشش و رحمت الهی، و غم و شادی در زندگی انسانها دیده میشود. شاعر به زیباییهای عشق و تلخیهای آن میپردازد و میگوید که حتی در دل شکستگی، تجربههای غمانگیز و دلتنگیهایی وجود دارد که عمیقاً انسانی و واقعی هستند. در نهایت، او بر اهمیت تلاش برای درک معانی عمیق زندگی تأکید میکند.