غزل شمارهٔ ۱۲۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
تا ریشه در آب است امید ثمری هست
هر چند رسد آیت یاس از در و دیوار
بر بام و در دوست پریشان نظری هست
منکر نشوی گر به غلط دم زنم از عشق
این نشأ مرا گر نبود با دگری هست
آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل
در دامنش آویز که با وی خبری هست
هرگز قدم غم ز دلم دور نبودست
شادیست که او را سر و برگ سفری هست
تا گفت خموشی به تو راز دل عرفی
دانست که از ناصیه غمازتری هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به امید و عشق اشاره میکند. او میگوید حتی اگر وفا وجود نداشته باشد، هنوز امیدی برای ثمره وجود دارد چون ریشه در آب است. هرچند نشانههای ناامیدی به چشم میخورد، اما هنوز جرقهای از محبت وجود دارد. شاعر تاکید میکند که عشق او واقعی است و اگر دل کسی گرفتار غم باشد، نشانهای از عشق در آن وجود دارد. غم او همیشه در دلش هست و شادی در سفر است. در پایان، به راز دلش اشاره کرده و میفهمد که باید خاموش بماند.