غزل شمارهٔ ۱۳۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
ز برون عرض نیازی ، ز درون نازی هست
گاه گاهی به دعا یک دو بساطی در باز
عشق این شیوه ضرور است، دغابازی هست
های هایی ز من بلبل عشرت بشنو
در مصیبت کده هم مرغ خوش آوازی هست
آتشین بال و پرم دود بر آرد ز قفس
گو ندانم که مرا رخصت پروازی هست
جهتی دید و هوایی خوش و پرواز گرفت
لیک مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست
عرفی آن زلف سیاه است کمندی که مراست
مانده چین بر سر چین خم اندازی هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات عاشقانه خود میپردازد. او از محلهای صحبت میکند که در آن عشق و زیبایی وجود دارد و به دعا و آرزوهایش اشاره میکند. بلبل را به عنوان نماد شادی و آواز خواندن در مصیبتها به تصویر میکشد و بیان میکند که با وجود تمایل به پرواز و آزادی، هنوز در قفس گرفتار است. در نهایت، او به زلف معشوقهاش اشاره میکند که مانند کمندی است که او را اسیر کرده و در عین زیبایی، او را تحت تأثیر قرار داده است.