نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست

دشمن کدام و مطلب از کار و بار چیست

چون خار و گل ز شاخچه ی عدل می دهد

این عین تازه رویی و این شرمسار چیست

هم زهر چشم و هم نگه از باب خوبی است

پس دم مزن که این خوش و آن ناگوار چیست

غم نعمتی همی خورد، اما ز خوان عشق

ای اهل روزگار غم روزگار چیست

اندیشه در حریم وصال است منتظر

معشوق چون شناخته است انتظار چیست

تو راز خود نهفته بهشتی ز راز دار

امید پرده پوشی ات از راز دار چیست

نظم جهان چو بوقلمون است و ریو و رنگ

پس عیب زاهدان مشعبد شعار چیست

افتاد در میانه ی گرداب کشتی ام

من رسته ام بگو رغم اهل کنار چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت مستی و سرخوشی شاعر می‌پردازد که در جستجوی معنی و حقیقت زندگی است. شاعر به معرکه‌ای اشاره می‌کند که در آن بین خوب و بد، دشمن و دوست، و عشق و غم در حال درگیری هستند. او از تضادهای زندگی و احساسات مختلفی که انسان‌ها تجربه می‌کنند، مانند زیبایی و شرم، زهر و خوبی، غم و عشق سخن می‌گوید. شاعر همچنین به انتظار و آرزوی وصال معشوق اشاره می‌کند و از معماهایی که در دل انسان‌ها وجود دارد، سخن می‌گوید. در نهایت، او درگیر مشکلات زندگی است و از اطرافش می‌پرسد که در این گرداب چه باید کرد.