نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیست

مردم ز غیرت، این سخن مجرمانه چیست

نازم به توسن ستم او که هیچ گاه

آگه نشد که چاشنی تازیانه چیست

گر غمزه ات مراد اسیران نمی دهد

حور و ملک شهید درین آستانه چیست

طوف حریم کعبه ی دل فیض می دهد

ای زایر حرم غزض از طوف خانه چیست

نالم چنان به درد کزو خون چکد، ولی

دل گویدم چه نغمه بود، این ترانه چیست

من مست غوطه در ته دریای آتشم

آگه نیم که شعله کدام و زبانه چیست

عرفی شکایت از ستم یار بی غمی است

شرمی ز اهل درد بدار، این فسانه چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که از عشق و ستم یار می‌کشد سخن می‌گوید. او به بیان احساسات عمیق خود و ناامیدی‌اش از این وضع می‌پردازد و از معشوقش می‌پرسد که چرا دردی که بر او می‌رود، عذاب‌آور است. شاعر در این ابیات به تضاد میان عشق و رنج اشاره می‌کند و به نوعی از بی‌توجهی محبوب نسبت به درد خود شکایت دارد. در نهایت، او به غوطه‌وری در آتش عشق و ناتوانی از فرار از این وضعیت اشاره می‌کند.