نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اصلاح پریشانی ام اندازه ی کس نیست

اجزای مرا نسبت شیرازه ی کس نیست

سلمی طلبی چشم قدم شو که در این دشت

غماز جرس همره جمازه ی کس نیست

ما شیونیان نغمه ندانیم که ما را

گوشی است که بربسته ی آوازه ی کس نیست

ماییم و کهن برگ و بر باغچه ی عشق

چشم دل ما بر ثمر تازه ی کس نیست

عرفی مرو از میکده در صومعه، کانجا

کس را غم مخموری و خمیازه ی کس نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و یکتایی خود می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند به درستی احساسات و پریشانی‌های او را درک کند. او از خانه و عشق سخن می‌گوید و بر این باور است که در دنیای خود هیچ نشانه‌ای از دیگران وجود ندارد. همچنین، شاعر به تمایز میان دنیای خود و دنیای دینی و عرفانی اشاره کرده و از میکده و شراب به عنوان نماد خوشی و رهایی یاد می‌کند؛ در حالی که معبودی در صومعه، به نظر او، غم و حال خوشی ندارد. به طور کلی، این شعر بیانگر انزوای عاطفی و جستجوی معنا در دنیای شخصی شاعر است.