نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست

در سلسله ی حسن تواش نام و نشان نیست

بی لطفی ات از ترک ستم گشت یقینم

این تلخی جان دادنم از زهر کمان نیست

در روز جزا دست شهیدان محبت

دستی است که گیرنده ی دامان و عنان نیست

دل صاحب دردی است که در حالت شیون

با آه خراشیده دل ماتمیان نیست

رنهار مخر گر همه سیلی بفروشند

آن گوهر نایاب که در هیچ دکان نیست

نومید مشو عرفی و افکنده عنان باش

هر چند که از کعبه ی مقصود نشان نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون غارتگری، محبت، و ناامیدی اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه غارتگرانی که جان انسانی را می‌گیرند وجود ندارند، نشان می‌دهد که در دنیای اخلاقی نیکو، ظلم و ستم جایی ندارد. او همچنین به تلخی جان دادن و بی‌لطفی اشاره می‌کند و می‌گوید در روز جزا، عشق و محبت دست بالایی خواهد داشت. شاعر در ادامه از دل دردآور و شیون از فقدان سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که ارزش‌های حقیقی و نایاب را نمی‌توان در دکان‌ها یافت. در پایان، به ناامیدی اشاره می‌کند، اما خواننده را تشویق به ادامه تلاش و ایمان به مقصد می‌کند، حتی اگر نشانه‌ای از آن نباشد.