غزل شمارهٔ ۱۴۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شکستن دل ما کار زور بازو نیست
هلاک اهل وفا جز به نوشدارو نیست
به عیب جویی مجنون بدم ولی گویم
خوشا دلی که تسلی به چشم آهو نیست
چنین گلی نه از این لاله زار دهر برست
وگر نیست سخن در جهان که خودرو نیست
علاچ زخم نه بازوی چاره خواست کند
سرم که همدم درد است بار زانو نیست
ز فیض طبع کسی بهره ساز شد عرفی
وگر نه چون دگران شاعر است، جادو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اندیشههای عمیق نویسنده درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به این نکته اشاره میکند که شکستن دل کار سختی نیست و اهل وفا را نمیتوان با راه حلهای سطحی تسکین داد. او به عیبجویی مجنون اشاره میکند و از دلهایی میگوید که در غم نیستند. همچنین به زیبایی و نازکی گلهای منحصر به فرد میپردازد و از زخمها و دردهایی که انسان تجربه میکند صحبت میکند. در نهایت، شاعر میگوید که بهره گرفتن از استعدادها و ذوق هنری نشاندهندهی برتری است و هر شاعری مانند دیگران نیست، بلکه باید ویژگیهای خاص خود را داشته باشد.