غزل شمارهٔ ۱۴۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
بیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت
نسبت سبحه و زنار دو صد رنگ آمیخت
ور نه این رشته ی پیمانست که آدم بسرشت
عشرت رفته مجو باز، که دهقان فلک
تخم هر کشته که بدرود دگر بار بکشت
ساغر می چو دهی بوسه ز پی نیز بده
به ندامت بکشم گر که کنندم به بهشت
ترک دین در ره معشوق گناه است، ولی
نه گناه است که در نامه توانند نوشت
این قدر کعبه پرستی که تو داری عرفی
از تو آید که کنی منع من از طوف کنشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسائل دینداری و عشق میپردازد. او از کششهای انسانی و وسوسههای دنیوی صحبت میکند و به تضاد بین عشق و دین اشاره میکند. وقتی از محبتی که به معشوق دارد سخن میگوید، اعتقاد دارد که گناه کارهایی که در راه عشق انجام میشود، میتواند کمتر از گناههایی باشد که در راستای دیانت انجام میگیرد. در نهایت، با تأکید بر این که عشق واقعی فراتر از محدودیتهای دینی است، به نوعی کنشهای اجتماعی و مذهبی را به چالش میکشد. شاعر در اینجا به زیبایی، عشق را برتر از قوانین سختگیرانه دینی معرفی میکند.