نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کوی عشق است این که مرغ سدره، این جا، پر گذاشت

خوشدلی آمد که تاج غم ربا بر سر گذاشت

عقل دل را در ره عشق رهبر شد، ولی

تیز بینی کرد و در اول قدم رهبر گذاشت

آمد از شهر ازل با عالمی هوش و خرد

بی وفا دل در عنان برتافتن اکثر گذاشت

دل گشای خویش را سنجید با دل بستگی

زان کلید این جا شکست و قفل بر در گذاشت

راحت آمد تا گشاید قفل اندوه از دلم

از کلید و دست خود یک مشت خاکستر گذاشت

آتشین مرغ دلم را می دهد صد بال و پر

در گلستانی که جبریل امین شهپر گذاشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و تجارب دلپردازی می‌پردازد. شاعر از پرواز مرغ عشق در کوی عشق سخن می‌گوید و از خوشدلی که با تاج غم وارد می‌شود. عشق، عقل را به عنوان راهنما انتخاب می‌کند اما در ابتدای مسیر، رهبر خود را می‌گذارد. از شهری آمده که به همراه خود دانایی و هوش دارد، اما دل را به سختی به دست می‌آورد. دل‌گشایی که می‌خواهد قفل اندوه را باز کند، تنها خاکستر و رد پای خود را به جا می‌گذارد. همچنین، شاعر به عظمت عشقی که باعث بال و پر دادن به دل آتشینش می‌شود، اشاره می‌کند و از گلستانی سخن می‌گوید که جبریل آن را مزین کرده است.