نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفت

کام ابد ز طالع ناساز می گرفت

گر سایه ی همای سعادت نمی گذاشت

کبک دری ز چنگل شهباز می گرفت

گر در کمین وسوسه هشیاری کس است

جاسوس طبع خانه برانداز می گرفت

گر در فریب گاه سلامت نمی غنود

صد دزد خانگی به در راز می گرفت

پیمانه ی غرور لیالب نمی کشید

گر ساغری ز مردم طناز می گرفت

گر می گذاشت غمزه ی سافی به دست صبر

از دست او پیاله به عهد ناز می گرفت

یک جام بی تبسمی اکنون نمی دهد

مشتی که زهر چشم ز من باز می گرفت

عرفی ز پا فتاده همین بود در جهان

مرغی که کام خویش ز پرواز می گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر نگرانی و افسوس شاعر از فرصت‌هایی است که در زندگی از دست رفته‌اند. او به این موضوع می‌پردازد که اگر دل انسان از ابتدای کار خود را به فرصت‌ها بسپارد، می‌تواند از خوشبختی و کامیابی بهره‌مند شود. شاعر با یادآوری موانع و وسوسه‌ها، به توصیف چالش‌هایی می‌پردازد که ممکن است باعث عدم دستیابی به اهداف شود. همچنین به مشکلات احساسات و روابط انسانی اشاره می‌کند، و به این نتیجه می‌رسد که در نهایت ناداری و افسردگی در زندگی بیشتر ناشی از عدم استفاده صحیح از فرصت‌ها و درهم‌شکستن موانع است. در نهایت، او به ضعف خود در برابر مشکلات اشاره می‌کند و احساس تنهایی و افسردگی را بیان می‌کند.