نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد

ورنه چون موسی بسی آورد، بسیار آورد

تا فریبد ابلهان را در متاع روی دوست

آسمان پیش از تو یوسف را به بازار آورد

بس که زخم غمزه خوردم زمین مشهدم

خرمن خنجر به جای بوته ی خار آورد

کافری دان عشق را کز شغل من گر وارهد

گردن روح القدس در قید زنار آورد

بگذر از دارالشفای عشق کز بهر علاج

هر نفس آید مسیح آن جا و بیمار آورد

مو به مویم دوست شد، ترسم که استیلای عشق

یک انالحق گوی دیگر بر سر دار آورد

ای که عرفی را مسلمان خوانده ای، او را بکاو

تا ز کفرآباد دل، بت های پندار آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تاثیر عمیق آن بر انسان‌هاست. شاعر به قدرت عشق اشاره می‌کند و آن را به عنوان یک نیروی قوی توصیف می‌کند که می‌تواند انسان‌ها را به چالش بکشد. او از مثال‌های مذهبی و تاریخی، مانند موسی و یوسف، استفاده می‌کند تا نشان دهد عشق چگونه می‌تواند زیبایی و حقیقت را به وجود آورد. همچنین، شاعر از درد و رنج‌هایی که به خاطر عشق متحمل شده، صحبت می‌کند و به قید و بندهای عشق و تأثیر آن بر روح اشاره می‌کند. در نهایت، او به جستجوی حقیقت و شناخت واقعی عشق می‌پردازد و از کسانی که در این مسیر به دنبال عشق هستند، دعوت می‌کند تا درک عمیق‌تری از این احساس داشته باشند.