غزل شمارهٔ ۱۷۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد
تسبیح شکر گو شد و ناقوس ناله کرد
بر آستان دیر نهادیم روی گرم
هر ذره صد معامله با روی لاله کرد
آب حیات چون طلبد کس، که بخت ما
این زهر هم به خون جگر در پیاله کرد
مجموعه ساز عشق الم نامه ی مرا
نا خوانده برد، خاتمه ی صد رساله کرد
تیغی که تافت رو ز جگر گوشه ی خلیل
امروز عشق بر سر عرفی حواله کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به کنشهای عشق و تأثیر آن بر زندگی و روح خود میپردازد. عشق او را به سوی قدسی دور از حجابهای دینی میکشاند و باعث میشود که او برای شکرگذاری و ابراز احساسات خود به درگاه عشق برود. او به تصویرسازی از آب حیات و زهر در پیاله پرداخته و نشان میدهد که عشق هم میتواند مایه حیات و هم درد باشد. همچنین شاعر اشاره میکند که اثرات عشق به شکل عجیب و جالبی در نوشتهها و زندگی او منعکس شده است. در انتها، او اشاره میکند که عشق حتی میتواند در دنیای دین و عرفان نیز تأثیرگذار باشد.