غزل شمارهٔ ۱۷۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در چمن حوروشان انجمنی ساخته اند
چشم بد دور که بهشتی چمنی ساخته اند
ننشیند دل این طایفه در قصر بهشت
که به معموره ی دل ها وطنی ساخته اند
چون بسنجید به فرهاد مرا، یا مجنون
که به بازیچه ی هر یک سخنی ساخته اند
ای برهمن بنگر معبد صوفی و ریا
کاین طرف دیر بت و برهمنی ساخته اند
دل شهید غم او بود که از شهر وجود
آمد آواره که جای دهنی ساخته اند
حله ها سوخته اند اهل بهشت از غیرت
تا شهیدان تو گلگون کفنی ساخته اند
تیر آن غمزه حلال است ولی جمعی را
که ز دل جامه و از جان بدنی ساخته اند
لذت شعر توعرفی به همه عالم گفت
که ترا مایل شیرین دهنی ساخته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهشت و چمنهای آن اشاره میکند و میگوید که بهشتی در دلها ساخته شده است، نه در قصرها. او میخواهد بفهمد که آیا عشق فرهاد و مجنون را میتوان با چیزی سنجید، چرا که حرفهای مردم مانند بازیچهای است. شاعر همچنین به معبد صوفی و ریا اشاره دارد و از تضاد بین معنویت واقعی و ظاهری سخن میگوید. دل شهیدان از غم و عاطفهای که دارند، به جایی پناه میبرد، چون در بهشت نیز حساسیت و عشق موجود است. در نهایت، او به لذت شعر و تاثیر آن بر مخاطبان اشاره میکند و میگوید که شعر او معرفتی را به دیگران انتقال داده است.