غزل شمارهٔ ۱۸۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما کسی را نشناسیم که غم نشناسد
هست بیگانه مرا آن که الم نشناسد
من و آن غمزه که چون تیغ برآرد ز میان
طایر بتکده و مرغ حرم نشناسد
شرم باد از صنمی، برهمنی را که اگر
در حرم دیده گشاید به صنم، نشناسد
یا رب آن کس که کند تهمت شادی بر من
تا ابد کام دلش لذت غم نشناسد
با شهیدان شهادت که غم راز لبم
زخم ما مرهم و الماس به هم نشناسد
دل عرفی بود آسوده ز هر بود و نبود
دو جهانی که وجود است، عدم نشناسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات انسانی و غم مشترک بشری پرداخته است. او میگوید که هیچکس از غم بیبهره نیست و کسی که درد را حس نکرده، بیگانه است. غم را به تیغی تشبیه میکند که در دل، حس میشود و کسانی که در عبادت و نزدیکی به خداوند غفلت کنند، حقایق را نمیشناسند. همچنین شاعر به اتهام شادی به خود اشاره میکند و آرزو میکند کسانی که درد او را درک نمیکنند، برای همیشه از غم بیخبر بمانند. در نهایت، دل شاعر در آرامش است و او بر اصل عدم وجود دو جهان تأکید میکند.