نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هنوز خسته دلم راه عدم می زد

که با گلوی خراشیده بانگ غم می زد

قضا هنوز نیفکنده بود طرح کنشت

که کوس بی ادبی بر در صنم می زد

هنوز حسن نگاری ندیده بود صلاح

که ترک غمزه به دل ناوک ستم می زد

هئوز سایه نشین آفتاب حسن ز زلف

گرفته دست بر آن زلف خم به خم می زد

به جان دوست که فصّاد غمزه نیش نداشت

که آتش از رگ بیماریم علم می زد

به کعبه آمده عرفی ز کفر دور نمود

به این نشانه که ناقوس در حرم می زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به احساسات عمیق و دردناک خود اشاره می‌کند. او همچنان در غم و اندوهی به سر می‌برد و در تلاش است تا از آن فرار کند. در این میان به زیبایی‌های محبوبش و تأثیر آنها بر دل و روح خود توجه دارد. او به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی در زندگی‌اش به شدت پیچیده و تأثیرگذار است. همچنین به کعبه و دوری از کفر می‌پردازد و نشان می‌دهد که در جستجوی معنای حقیقی زندگی است. اشعار پر از تصاویر زیبا و احساسات عمیق عاشقانه است.