غزل شمارهٔ ۲۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان را
عداوت با دل من باد زهر آلود نیشان را
به من بیگانگان را کی دل هم صحبتی ماند
که با من صحبت غم می کند بیگانه خویشان را
دمی صد چشمه هایی ۰۰۰ از دلم سر آمد و شادم
که محکم نیست ایمان محبت صبر کیشان را
نه با من با یکی از اهل دل دوستی می کن
ولی در کار هست آخر سر زلف پریشان را
عذاب دوزخ آشامان به آتش خون کند ایزد
مگر در سینه ی آسودگان اندازد ایشان را
برو عرفی به کوی بی غمان پژمرده ی مرهم
که این جا با نمک همه نیست الفت سینه ریشان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تنهایی و دردهای دل خود اشاره میکند. او از بیگانگی دیگران با خود و عدم وجود دوستی واقعی در زندگیاش میگوید. احساس عذاب و ناامیدی در او موج میزند که حتی محبت هم نمیتواند او را از این وضعیت نجات دهد. او همچنین به عذاب دوزخ اشاره میکند و از جامعهای صحبت میکند که در آن الفت و دوستی وجود ندارد. در انتها، شاعر از عرفی میخواهد که به جایی برود که از درد و رنج دور باشد، چرا که در اینجا همه درگیر غم و افسردگی هستند.