غزل شمارهٔ ۲۱۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مستان عشق خانه در آتش گرفته اند
دائم قدح ز خوی تو آتش گرفته اند
این هم عنایتی است که غم های روزگار
دنبال بی کسان مشوش گرفته اند
چون خم به ته، ز چاه بلا، دُرد سرکشند
آنان که خو به بادهٔ بی غش گرفته اند
اینک ره گریز، چه سود از گریختن
سر تاسر زمانه در آتش گرفته اند
عرفی مرید خلوتیان پیاده شو
کاین قوم جلوه ز ابرش گرفته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این مصراعها شاعر به عشق و دردهای آن اشاره میکند. او میگوید که مستان عشق در شعلههای آتش زندگی میکنند و به خاطر محبت و خوی عشق، همواره در حال درد و رنج هستند. این غمها همهجا را فرا گرفته و کسی از آن در امان نیست. در نهایت، شاعر از عرفی میخواهد که از دنیای فانی و مشغلههای روزگار فاصله بگیرد، زیرا این افراد (مستان عشق) در جستجوی حقیقت و زیبایی هستند و خود را در دنیای فانی گم کردهاند.