غزل شمارهٔ ۲۱۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود
گوشهٔ دامن ما وقف میان خواهد بود
می نمودند ملایک به ازل عشق به هم
کاین گهر دست زد بی بصران خواهد بود
گر شود کون و مکان زیر و زبر در ره عشق
صورت ناصیه بر خاک عیان خواهد بود
جز به بازار قیامت ، دل پرخون، زنهار
مفروشید که این جنس گران خواهد بود
دیده بی نور شد ازگریه، خدایا به ازل
گفته بودی که به جایی نگران خواهد بود
دلم آخر به تماشاگه دیدار آورد
تا کی این آئینه در آئینه دان خواهد بود
دست فرسوده شود آخر و گمنام شوم
من گرفتم هنرت نقد روان خواهد بود
به سرانجام جم و کی چه نهم بیهده گوش
کمترین بازی افلاک همان خواهد بود
عرفی از پیر مغان دست نداری هر چند
بر دلت بستن زنار گران خواهد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تأثیر آن بر زندگی انسانهاست. شاعر به عشق الهی و ارتباط با معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق حتی در شرایط سخت و بینصیب نیز خود را نشان میدهد. او بر این باور است که دل پرخون و رنجهای ناشی از عشق بسیار با ارزشاند و تنها در قیامت به حقیقت میرسند. همچنین، شاعر به تماشاگری و جستجوی معشوق میپردازد و نگران از گمنامی و فرسودگی دست، به این نکته میرسد که در نهایت، زندگی و وجود انسان مانند بازیای در این افلاک است. با وجود همه چالشها، عشق و پیوند با معشوق دارای ارزش والایی است که نمیتوان به سادگی از آن گذر کرد.