غزل شمارهٔ ۲۲۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
طریق دلبری تو مگر پری داند
که آدمی نه بدین شیوهٔ دلبری داند
کسی که هر بن مژگان به صد کرشمه سپرد
سزد که هرسر موییش دلبری داند
ز جان طمع ببرد، یا به دل غمش بیند
کسی که عادت آن ترک لشکری داند
ادب ز چشمهٔ لب تشنگی دهد آبم
کدام خضر بدین چشمه رهبری داند
حذر از آن که بد و نیک آهوان حرم
ز فربهی نگرد، یا ز لاغری داند
کسی که این همه حسنش دهند، بی آن نیست
که شمه ای ز حساب ستمگری داند
ز پا در افتد و بر خاستن محال بود
کسی که رهروی عشق سر سری داند
به زر چگونه توان لعل آفتاب خرید
گرفتم آن که کسی کیمیاگری داند
بر آن تتبع حافظ رواست ، چون عرفی
که دل بکاود و درد سخنوری داند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهی زیبایی و ظرافت دلبری است که شاعر به آن اشاره میکند. شاعر به تصویرگری میپردازد که عشق و دلبری را به سختی میتوان درک کرد و فقط افرادی ویژه و شایسته از عهدهی آن برمیآیند. او به قدرت جذابیت و زیبایی اشاره دارد و تأکید میکند که کسی میتواند این دلبری را بفهمد که در دنیای عشق و احساسات چیرهدست باشد. به عبارتی دیگر، فهم و درک زیباییهای عشق نیاز به تجربه و دانش خاصی دارد، همچنان که خریدن لعل آفتاب نیازمند کیمیاگری است. در پایان، شاعر به اهمیت دانایی و ظرفیتهای احساسی در پردازش عشق و هنر سخنوری اشاره میکند.