نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در محبت لب خشک و دل تر می خندد

مست مخمور در این تنگ شکر می خندد

اهل دل خنده زنانند و نمی بیند کس

لب این جمع به آیین دگر می خندد

ای کلیم، آتش ایمن، گل مقصود تو، چیست

به تمنای محال تو شجر می خندد

دیده از شاهد امید فروبند و ببین

که لب شام به صد ذوق سحر می خندد

کم مباد آب و هوای چمن ما، که در او

گل پژمرده به از لالهٔ تر می خندد

دل عرفی بود آن مرغ خزان پرورده

که به حبس نفس و بستن پر می خندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و احوال دل می‌پردازد. شاعر به حس شادی و نشاط در دل عاشقان اشاره می‌کند، حتی اگر لبانشان خشک باشد. او می‌گوید اهل دل همیشه خوشحال هستند، اما بسیاری نمی‌توانند این شادی را ببینند. شاعر از کلیم (موسى) می‌پرسد مقصدش چیست که حتی در آتش هم شاداب است. او به تماشای زیبایی‌ها دعوت می‌کند و تاکید می‌کند که تنگی آب و هوا در چمنزار باعث پژمردگی گل‌ها نمی‌شود. در نهایت، او به دل اشاره می‌کند که در حالی که به حالت tristeza و محدودیت دچار شده، باز هم شاداب است و زندگی را با امید و عشق ادامه می‌دهد.