نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۸ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اهل وفا که آتش ما تیز می کنند

چون شعله سر کشد همه پرهیز می کنند

ای بی غمان حذر که غزالان مست یار

فتراک عمر عافیت آویز می کنند

شمشیر غمزه-کند شد آهنگ قتل من

کاین تیغ به خون جگر تیز می کنند

برخون کشتهٔ تو ملایک زنند جوش

این شهد را ببین که مگس-ریز می کنند

معمور باد سینهٔ عرفی که درد و غم

تعمیر این زمین بلا خیز می کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاطفی و درد ناشی از وفا و عشق می‌پردازد. شاعر به بررسی محبت‌ها و وفاداری‌ها می‌پردازد و نشان می‌دهد که اهل وفا چگونه عشق را شعله‌ور و آتشین می‌کنند. او به خطراتی که در عشق وجود دارد، اشاره کرده و هشدار می‌دهد که غزالان مست (عاشقان) در دام عمر عافیت گرفتار می‌شوند. همچنین، شاعر از غم و اندوهی که او را احاطه کرده سخن می‌گوید و به تأثیرات آن بر زندگی و روحش اشاره می‌کند. این شعر به گونه‌ای احساسی و عمیق، پیچیدگی‌های عشق و دردهای ناشی از آن را به تصویر می‌کشد.