غزل شمارهٔ ۲۳۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدعی باز ملولست و بلایی دارد
در کف آیینهٔ اندیشه نمایی دارد
پردهٔ دل بکُن آرامگه شاهد وصل
زانکه هر پرده نشین پرده گشایی دارد
شرف از کعبه گر از سجدهٔ ارباب ریاست
گوشهٔ بتکده هم ناصیه سایی دارد
رهرو عشق بیابان نبرد پی، لیکن
جوشش قافله و بانگ درایی دارد
پای بر یأس فشردم، غم امید گذشت
که گمان داشت که این درد دوایی دارد
عرفی از مهد فلک زود نکردی امید
این قیامی است که افشردن پایی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تفکرات خود درباره عشق و امید میپردازد. او به ملول بودن و بلای عشق اشاره میکند که در انعکاس اندیشهها نمایان است. شاعر از پردههایی صحبت میکند که قلب را میپوشانند و بر لزوم کنار زدن آنها در مسیر وصال تأکید دارد. همچنین، او به مقام و شرافت در سجده و پرستش اشاره میکند و تأکید میکند که حتی در مکانهای غیرمقدس نیز نشانههایی از زیبایی و راز وجود دارد. شاعر بیان میکند که با وجود چالشهای عشق، همیشه امیدی برای ادامه را دارد و با زیر پا گذاشتن یأس، در جستجوی درمان درد خود است. در نهایت، به این نکته میرسد که امید به تغییر و پیشرفت، آنچنان که در زندگی وجود دارد، میتواند راهگشا باشد.