غزل شمارهٔ ۲۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دادم به چشم او دل اندوه پیشه را
غافل که مست می شکند زود شیشه را
ای مدعی بکوش که محکم گرفته است
عشق همیشه، دامن حسن همیشه را
در بیستون به صورت شیرین نگاه کن
تا حسن چون به سنگ فرو برد ریشه را
فرهاد را چه ذوق که او با وجود دل
در کار زخم سنگ کند زخم تیشه را
عرفی ببین فسردگی کشت ماهتاب
امشب که در بغل ننهادیم شیشه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دردناک دل اشاره دارد. شاعر از اندوهی که در دل دارد سخن میگوید و به زیبایی عشق و دلبستگی اشاره میکند. او به طرف مقابل (مدعی) میگوید که عشق واقعی در دل او است و نباید تحتتأثیر ظواهر قرار بگیرد. تصویرسازیهایی از زیبایی و سختیهای عشق وجود دارد، مانند اشاره به داستان فرهاد و شیرین که نشاندهنده تلاش و فداکاری است. در نهایت، شاعر به تنهایی و غم ناشی از دوری عزیزان میپردازد و به تجربهای عاشقانه و همچنین زوال عشق اشاره میکند.