نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبح گدا و شام ز خورشید روشن است

گر قادری ببخش چراغی به شام ما

ما را به کام خویش بدید و دلش بسوخت

دشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما

در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیست

داغ است شیخ شهر ز عیش مدام ما

در روزگار نیست رسولی که بی حسد

در گوش چون تویی برساند پیام ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احوال انسان‌ها در زندگی و خواسته‌هایشان می‌پردازد. شاعر به تضاد بین روز و شب اشاره دارد و از قمر و خورشید به عنوان نمادی از خوشی و رضایت نام می‌برد. او از آرزوی بخشش و نیکی در شب‌های تاریک صحبت می‌کند و نگران این است که دشمنان بر خوشی‌های او تاثیر نگذارند. همچنین به نبودن پیام‌آورانی با روحی بدون حسد اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که در شرایط فعلی، ارتباطات واقعی و صادقانه در دنیا نایاب شده است.