غزل شمارهٔ ۲۳۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر دل اهل حقیقت در راز افشاند
زاهد از دامن دل گرد مجاز افشاند
همت این است که با این همه امید، دلم
آستین بر اثر عجز ونیاز افشاند
عرق شبنم خلد است هر آن قطرهٔ خوی
که سمند تو نگاه تک و تاز افشاند
چه عجب کز دل محمود فروریزد خون
گر صبا سلسلهٔ زلف ایاز افشاند
گر نه اظهار شفق می کند از کشتن صید
خون مرغان ز چه در چنگل باز افشاند
جای رحم است به عرفی، که بسی بی اثر است
اشک گرمی که به شبهای دراز افشاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی جستجوی حقیقت و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به دلی اهل حقیقت اشاره میکند که رازهای عمیق را در دل میپروراند و زاهد را به بیعملی متهم میکند. او از عجز و نیاز خود سخن میگوید و تلاش میکند تا با امید، بر مشکلات فائق آید. تصویرهای دیگری مانند شبنم و خون نیز برای بیان احساسات و جدالهای درونی به کار رفتهاند. در نهایت، شاعر به بیتاثیر بودن اشکهای مکرر در طول شبهای طولانی اشاره میکند و فضای درونی خود را به تصویر میکشد.