نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تحفهٔ مرهم نگیرد سینهٔ افکار ما

سایهٔ گل برنتابد گوشهٔ دستار ما

باعثی دارد رواج، سبحه کو، تزویر کو

تا ببندد صد گره بر رشتهٔ زنار ما

ما لب آلوده بهر توبه بگشاییم، لیک

بانگ عصیان می‌زند ناقوس استغفار ما

آتش‌افروز تب هجریم و هرگز کس ندید

جوش تبخال شفاعت بر لب زنهار ما

مرحبا ای چاره، آسان می‌گشایی کار خلق

ناخنی بس تیز داری رخنه‌ای در کار ما

ساکن میخانهٔ ما باش عرفی زان که نیست

چشمهٔ نور و صفا در سایهٔ دیوار ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف دردها و مشکلاتی می‌پردازد که در سینه‌اش نهفته است و تحفه‌ای نمی‌تواند این دردها را درمان کند. او از سایه گل صحبت می‌کند که نمی‌تواند به او آرامش بخشد. اشاره به تزویر در زندگی و رواج سبحه‌ها (وسیله‌ای برای ذکر) دارد که به نوعی نشان‌دهنده‌ی مشکلات درونی و جهل است. شاعر همچنین از تلاشش برای توبه و ندامت سخن می‌گوید، اما صدای عصیان در پس‌زمینه این تلاش‌ها به گوش می‌رسد. او به آتش اشتیاق و تب الهی اشاره می‌کند که هرگز کسی ندیده و در نهایت به دعوتی می‌رسد که می‌گوید باید در غفلت و میکده‌های دنیا غرق شد، زیرا در غیر این صورت، زندگی معنای روشنی نخواهد داشت.