غزل شمارهٔ ۲۴۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند
راز دلم به سینهٔ مجنون نوشته اند
چون گم شود جنون، که مسیحا دمان حسن
حرز کرشمه بر لب افسون نوشته اند
نرخ خرابی دو جهان می کند از آن
تاریخ های ناز تو بیرون نوشته اند
بر لوح زار نام شهیدان خیال تو
لذت شناس زخم شبیخون نوشته اند
آنم که ذوق دردشناسان غم، مرا
سرجوش لذت غم مجنون نوشته اند
عرفی علاج تلخ دهانان هوشمند
بر نوش خندهٔ لب می گون نوشته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات تلخ و دردناک خود میپردازد. او به نوعی از غم و جنون سخن میگوید که در دلش نهفته است و نسبت به زیبایی و جذابیتهای دنیای عشق و معشوق نیز اشاره دارد. شاعر به ناز و فریبی که در زیبایی معشوق وجود دارد پرداخته و نشان میدهد که این زیباییهای فریبنده تاریخ و داستانهای بسیاری را به خود اختصاص دادهاند. او همچنین به لذت و درد ناشی از عشق صحبت میکند و اشاره دارد که این احساسات عمیق و پیچیده چگونه در آثار و نوشتهها انعکاس یافتهاند. در پایان، شاعر به نوعی از درمان اشاره میکند که از خنده و خوشی ناشی میشود، حتی در میان درد و تلخی عشق.