غزل شمارهٔ ۲۴۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
هر که دیدم به در بتکده از من به بود
نالهٔ بلبلم آشفته به گلزار کشید
ور نه از طرف چمن، گوشهٔ گلخن به بود
بزم داود بهشتم، در یعقوب زدم
کز نوای شکرین ، تلخی شیون به بود
دوش در مجلس اصحاب نشستم، همه گوش
هر چه نشنیدم از آن، طعن برهمن به بود
عمر در عجب و ریا رفت، ندانستم، حیف
که مرا تیرگی از پاکی دامن به بود
گذر عشق روا بود درآتشکده هم
این قدر بود که در وادی ایمن به بود
عرفی انصاف دهم، آن چه که کردی همه عمر
گر همه طاعت حق بود ، نکردن به بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات خود در زندگی سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که هر چیزی که از مذهب برهمن (هندوئیسم) انتخاب کرده، برایش خوب بوده است. همچنین، به عشق و زیباییها و همچنین تلخیهای زندگی اشاره میکند. شاعر در مجالس و محافل مختلف حضور دارد و چیزی جز طعنهها و ناپاکیها نمیبیند. او احساس میکند که عمرش در عجب و ریا گذشته و به این نتیجه میرسد که حتی در عشق، مشکلات نیز وجود دارد. در نهایت، شاعر با نگاهی انتقادی به اعمال خود توجه میکند و به مفهوم طاعت و عدم طاعت خداوند در طول عمرش میپردازد.