نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد

خا ر چشمم می خراشد، گل دماغم می گزد

من بگویم نشئأء پروانه با من نیست، لیک

این قدر دانم که تاثیر چراغم می گزد

من که دل دانسته در کوی تو گم کردم، چرا

محرمی هر دم به تقریبی سراغم می گزد

با وجودآن که می دانم که دردم بی دواست

دم به دم اندیشهٔ باطل دماغم می گزد

دوستی دارم که در زندان محنت ، بر دلم

می نهد مرهم، ولی در صحن باغم می گزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در زندگی تجربه می‌کند، سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که هم صدای زیبا (بلبل) و هم صدای ناهنجار (زاغ) بر او تأثیر می‌گذارد. گل‌های زیبایی که در اطرافش هستند نیز به او آسیب می‌زنند. شاعر می‌گوید که حتی اگر پروانه‌ای با او نباشد، می‌داند که نور چراغ در او تأثیر می‌گذارد. او دلی را که در کوی محبوبش گم کرده است، با غم و اندوه درگیر می‌بیند و به کمبود محرم راز خود اشاره می‌کند. با اینکه می‌داند دردش درمان‌ناپذیر است، افکار باطل به ذهنش هجوم می‌آورند. همچنین، او از دوستی یاد می‌کند که در سختی‌ها به او کمک می‌کند ولی باز هم وضع او را بهبود نمی‌بخشد.