غزل شمارهٔ ۲۵۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آید
رود صد بار جانم، با نفس ، بیرون و باز آید
نهان هر نامنهٔ عجزی که بنویسم به لطف او
روان ناگشته ، محرم، صد جوابش پیش باز آید
زند بر کربلا صد طعنه، فردا، عرصهٔ محشر
اگر نازت به آن هنکامه با این ترکتاز آید
ملائک رابه داغ رشک مرغان هوا سوزد
به سوی دشت هر گه، با صدای طبل باز آید
دل معشوق را ذوق است از همراهی عاشق
که گر محمود را گویی بیا، اول ایاز آید
به ناز ونعمت جنت مناز، اندیشه کن، رضوان
که عرفی از بهشت درد، با آن برگ و ساز آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس شدید شوق و انتظار برای دیدار محبوبش سخن میگوید. او به شدت مشتاق است و حتی در آستانه مرگ نیز جانش بارها با یاد محبوبش بیرون میرود. به نوعی، کامیابی او در زندگی نیازمند نزدیک شدن به معشوق است. در ابیاتی دیگر، شاعر اشاره میکند که عشق او به محبوب باعث خشم دیگر موجودات، حتی ملائکه میشود. همچنین، او به مقایسه بهشت و نعمتهای آن با درد و اندوه عشق میپردازد و نشان میدهد که عشق حقیقی از هر چیزی ارزشمندتر است. در نهایت، شعر بیانگر عمق احساسات و تجارب عاشقانه است که در پی وصال معشوق شکل میگیرد.