غزل شمارهٔ ۲۵۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
غم خون دل بریزد و دل خون غم خورد
زهر غم تو گر بچکانم به کام خضر
آب حیات ریزد و خون عدم خورد
نازم به آن کرشمه که جای کباب و می
خون فرشته و دل مرغ حرم خورد
زخم زجاج دوست ندارد تراوشی
کو شیشهٔ دلی که به دیوار غم خورد
گر شرح کاوکاو غم او رقم کنم
دود از قلم برآید و مغز قلم خورد
می جوشدم ز هر سر مو چشمه چشمه خون
هر گه که دل به ذوق شهادت قسم خورد
نامش ز لوح همت عرفی به در نویس
آن تشنه کاب خضر ز جام کرم خورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از غم و اندوه ناشی از عشق و خویشتنداری سخن میگوید. شاعر از شور و شوقی که تحت تأثیر غم قرار گرفته، مینالد و به تأثیرات زهرآگین عشق اشاره میکند. او میگوید که غم معشوقش چنان عمیق است که حتی اگر بخواهد آن را شرح دهد، کلمات او به دود تبدیل میشوند. همچنین، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از زخمهای عاطفی ناشی از این عشق و وفاداری سخن میگوید. در نهایت، شاعر نام معشوق را بر لوح همت خود به یادگار مینویسد، و به نوعی ناملایمات و تلخیهای زندگی را در کنار اشتیاق و عشق ابراز میکند.