نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید

که اینک لشگر غم خوش به استعداد می آید

اگر شیرین عنان را گرم سازد، بنگرد خسرو

که گلگون جانب او ، یا بر فرهاد می آید

دلم در دام آن صیاد مستغنی است و می ترسم

که افتت رخنه ای در دام تا صیاد می آید

نصیحت می کنندم دوستان، ای غم بیا و تو

به خاشاک من آتش زن، که این جا باد می آید

نمی آید ز پرویز استماعش، ورنه شیرین را

ز سر تا پا صدای نالهٔ فرهاد می آید

همانا دیده عرفی عزتی زان دلفریب امشب

که می آید ز بزمش باز، خوش دلشاد می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جستجوی دل و احساسات خود می‌پردازد. او از غم و دلتنگی‌هایی که در زندگی‌اش وجود دارد، صحبت می‌کند و از شور و شوقی که در عشق وجود دارد، یاد می‌کند. به نظر می‌رسد که این حس و حال با وقایع عاشقانه‌ای چون داستان فرهاد و شیرین و همچنین داستان خسرو و شیرین ارتباط دارد. شاعر همچنین به نگرانی از ورود غم به زندگی‌اش اشاره می‌کند و از دوستانش خواسته می‌شود که او را به آتش بکشانند تا حسای حیاتش شعله‌ور شود. در نهایت، او به زیبایی‌های شب و دلشاد بودن در میهمانی اشاره می‌کند.