غزل شمارهٔ ۲۶۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جماعتی که به ناموس ونام می گفتند
به دیر درس مستی و جام می گفتند
بیا ببین که چه فتوا دهد در مستی
همان گروه که می را حرام می گفتند
فغان که جمله فتادند در شکنجهٔ دام
کسان که عیب اسیران دام می گفتند
به صحن دیر شنیدم ز خادمان حرم
که اهل دیر، مغان را سلام می گفتند
به طوف کعبه شنیدم ز زائران صنم
همان که بر در بیت الحرام می گفتند
رموز آتش مهری که برهمن نشکافت
ز اهل دل شنیدم که نام می گفتند
تمام بوده به یک حرف گرم و ما غافل
حکایتی که همه ناتمام می گفتند
به کعبه صد ره ز نزدیک و دور دیدم
بگو که صومعه داران کدام می گفتند
فغان ز طبع تو عرفی، غلط نمی رفتند
سخنوران چو تو را خوش کلام می گفتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر از شاعر عرفانی است که به تضادها و تناقضات در رفتار انسانها نسبت به مسائل مذهبی و اجتماعی میپردازد. شاعر به گروههایی اشاره میکند که در ابتدا میگفتند شراب و مستی حرام است، اما خودشان به درون آن افتادهاند. او به شنیدن سلام و احوالپرسی از اهل دیر و مغان در حال طواف کعبه اشاره میکند و از این تناقضات خشمگین است. او همچنین به عمیق بودن معانی و رموز عشق و محبت اشاره میکند که گاهی بدون درک صحیح بیان میشوند و در نهایت، به تمجید از طبع و سخنوری خود میپردازد. این شاعر با استفاده از تصاویر و نمادها، بصیرت و اندیشه عمیقتری را در مواجهه با دین و عرفان مطرح میکند.