نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۹ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آید

که از هر دیده ام صد چشمه خون بیرون نمی آید

کدامین دوست می آید به نزدیک من گریان

که تا آمد برمن، صد قدم بیرون نمی آید

نمی دانم که سنگ فتنه در هنگامه می بارد

که این بی رحمی از بیداد گردون نمی آید

به داغ دل کند دست ملامت آن نمکسایی

که هنگام تبسم زان لب میگون نمی آید

ز نام ناقه گاهی دوست را از نار می گیرد

که دیگر جست و جوی لیلی از مجنون نمی آید

نزد این گریه ها بر آتشم آبی و دانستم

که صد توفان نوح از عهده اش بیرون نمی آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به یاد نخل زیبایی می‌افتد که هرگز فراموشش نخواهد کرد، زیرا این یادآوری برای او همراه با درد و خونریزی است. او می‌پرسد کدام دوست با حالت گریان به سراغش خواهد آمد، در حالی که به نظر می‌رسد هیچ‌کس به نزد او نمی‌آید. شاعر در ادامه به بی‌رحمی زمان اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که بی‌عدالتی زندگی او را آزار می‌دهد. او از دشواری‌های عشق و دلتنگی یاد می‌کند، به‌ویژه وقتی که به یاد لبخند دوستش می‌افتد و در می‌یابد که پیامدهای این عشق قابل تحمل نیست. در نهایت، شاعر می‌گوید که از شدت اندوه و گریه‌اش، نمی‌تواند از سختی‌های زندگی به سادگی رهایی یابد.