غزل شمارهٔ ۲۶۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
ز عیب خود پرستی ، هر زمان، بر مرد وزن گیرد
دم عیسی بخنداند گل امید صیادی
که در فصل بهاران دام او مرغ چمن گیرد
مه کنعان به خواب است ، ای صبا، بر برهمن بگذر
که گرگی ناگهان دنبال بوی پیرهن گیرد
از آن با عشق هرگز التفاتی نیست تقوا را
که عاشق نکته با زاهد به کیش برهمن گیرد
زدم در گوشه ای تنها، که ریزم خون خود عرفی
مبادا وقت مردن ناشناسی دست من گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تجربهی عمیق و پرشور عشق و تأثیر آن بر انسان است. شاعر به توصیف حالتهای مختلف عاشقی میپردازد و میگوید که عشق به گونهای است که فرد را از خود واقعیاش دور میکند و دچار عیبپیشگی میسازد. اشاره به قدرت عشق، امید و زیباییها همچنین مقایسهای میان عشق و تقوا وجود دارد که نشان میدهد در رویارویی با عشق، تقوا و زهد اهمیت کمتری پیدا میکنند. در نهایت، شاعر به تنهایی و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و از ناشناسی که در زمان مرگ ممکن است دستش را بگیرد، میترسد.