نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بس که در معارضه دیدم مثال‌ها

عاجز شدم ز کشمکش احتمال‌ها

با آن که هیچ مطلب ممکن روا نشد

دل خوش نمی‌کنیم مگر از محال‌ها

آنجاست برگ عیش که هرسو فشانده‌اند

پروانه‌های سوخته پرها و بال‌ها

مشغول درد خویش چو مستان عشق باش

هم‌درد هم‌نشین عنانی‌ست حال‌ها

در ملک عشق هر که شفا یابد از مرض

رسوای خلق گردد و گویند سال‌ها

صد ره گشود دیده و بشناخت چشم عقل

با آن که آشنا شده بود از مثال‌ها

گه‌گه فتد ز طاق دل دوستان ولی

خورشید را زیان نرسد از زوال‌ها

عرفی دگر به انجمن بی‌غمان نشست

کز جام جم شراب کند در سفال‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربیاتش در معارضه و مواجهه با مثال‌ها صحبت می‌کند و به حالت ناامیدی و ناتوانی‌اش از درک حقیقت اشاره می‌کند. او می‌گوید که در دنیای عشق، افراد برای به دست آوردن خوشی و شفا از دردها، ممکن است به رسوایی دچار شوند. در عین حال، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در زندگی باید به خوشی‌ها و لذت‌ها توجه کرد، حتی اگر این لذت‌ها ناشی از محال باشد. او همچنین اشاره می‌کند که آشنایی با حقیقت ممکن است مشکل باشد، اما در نهایت وجود دارد. شاعر در آخر به وجود شادی و زندگی در جمع دوستان پرداخته و از نوشیدن شراب در کنار آنها سخن می‌گوید.