نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشد

هر که سلطان قناعت شد، گدا هرگز نشد

کام جانم درمیان آب و آتش حاضر است

هر که با همت برآید بینوا هرگز نشد

بندهٔ تمکین دل گردم که در راه وفا

سیل غم هر چند افزون شد، ز جا هرگز نشد

نی همین دل یافتست از کعبهٔ عشقت صفا

هر چه در این چشمه شستم بی صفا هرگز نشد

هرگزت در دل نیاید کاین پریشان روزگار

شرمسار از یک نگاه آشنا هرگز نشد

بس که این درد از من و دل دشمن آسایش است

صد مرض به گشت مجنون را ، شفا هرگز نشد

در هوای پارسایی، عرفی از هر معصیت

گشت صد ره تایب، اما پارسا هرگز نشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع قناعت و حرص و تأثیر آنها بر زندگی افراد می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که کسی که دچار حرص می‌شود هیچ‌گاه به خوشی و رضایت نمی‌رسد، در حالی که کسی که به قناعت روی می‌آورد، هرگز نیازمند نمی‌شود. او همچنین به دشواری‌ها و رنج‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که با همت و اراده می‌توان بر مشکلات غلبه کرد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که با وجود تلاش‌ها و توبه‌ها، برخی افراد نمی‌توانند به وضعیت پارسایی برسند. این ابیات به نوعی نگاهی عمیق به روان انسان و موانع رسیدن به آرامش و کمال دارد.