نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید

ز بزمگاه محبت چراغ می روید

تو پای کعبه ای آماده کن که در هر گام

هزار خضر به راه سراغ می روید

بهشت کو که تماشا کند که حسن تو را

ز باغ لاله و از لاله باغ می روید

مسیح گو گهر آفتاب را مفروش

که از خزینهٔ ما شبچراغ می روید

هزار کعبه و هزار کشتهٔ دوست

کزآن سلامت ، ازین درد و داغ می روید

هزار حسن که شعرم ز آستین افشاند

که روضه روضه گلم از دماغ می روید

مگر ترانهٔ عرفی کسی به گلشن برد

که بانگ دزد ز دستان زاغ می روید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و عشق است. شاعر از غم و داغی که در دل دارد صحبت می‌کند و می‌گوید این غم از بزمگاه محبت می‌آید. او از زیبایی‌ها و لطافت‌های عشق و نیز از دشواری‌های آن سخن می‌گوید. شاعر به مکان‌های مقدس مثل کعبه اشاره می‌کند و از خضر، نماد زندگی و هدایت، یاد می‌کند. او زیبایی محبوبش را با بهشت و گلها مقایسه می‌کند و تأکید می‌کند که نعمت‌ها و زیبایی‌های عشق به وفور وجود دارد. در نهایت، شاعر به هنری که از دلش می‌جوشد اشاره می‌کند و می‌گوید که همه این زیبایی‌ها از درون او می‌روید.