نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد

قاصد به دیاری که رود، خانه نگیرد

دل خوش کن مردان خرابات بود عشق

از شعر که در کعبه و بتخانه نگیرد

معنی به دلم باز شد، اما به زبانم

این گنج روان، جای به ویرانه نگیرد

بگشا لب میگون، که لب شهد فروشم

آفاق به شیرینی افسانه نگیرد

کم نیست که از توبه پشیمان شده عرفی

گر سبحه میندازد و پیمانه نگیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی دل و عشق و جستجوی معنایی عمیق در زندگی است. شاعر می‌گوید که دل در دنیای ویران نمی‌تواند آرام بگیرد و به جایی که خانه‌اش نیست، نمی‌رود. او به مردان عاشق توصیه می‌کند که برای خوشی دل به خرابات و عشق روی بیاورند، زیرا شعر و هنر در مکان‌های مقدس نیز به آنها معنایی نمی‌دهد. شاعر احساساتش را در دل دارد اما نمی‌تواند به خوبی بیان کند. او از شیرینی و لذت زندگی می‌گوید و در پایان، به تجربه‌ی پشیمانی از توبه و نادیده گرفتن پیمانه‌ی می‌پردازد. در کل، این شعر بینشی نسبت به عشق، زندگی و جستجوی معنا دارد.