غزل شمارهٔ ۲۶۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد
نه از دل گریه می جوشد، نه بر لب خنده می سوزد
چراغ روشن است ازعشق او درمجمع هستی
کز آواز فروغش می گدازد بنده، می سوزد
نه تنها عشق سوزد، ساکنان ملک هستی را
در این توفان آتش، رفته و آینده می سوزد
مکن بر عزت خود تکیه، عرفی، شرط عشق است این
که اکثر آبروی گوهر ارزنده می سوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از احساس شرم و ننگی که به خاطر عافیت (آسایش) دارد سخن میگوید. او به عشق الهی اشاره میکند که مانند چراغی روشن، دلها را میسوزاند و نه تنها خودش بلکه تمام موجودات عالم را تحت تأثیر قرار میدهد. این عشق باعث میشود که همه دچار آتش عشق و احساس شوند و در این مسیر، عزت و آبرو نیز ممکن است از دست برود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی شرط لازم برای حفظ شرف و ارزش وجودی انسانهاست.