غزل شمارهٔ ۲۷۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
بیا که در چمن انتظار آب نماند
جمال شاهد امید در نقاب نماند
ز بس که چشمهٔ امید نم نداد برون
فریب تشنه لبان هم با سراب نماند
کدام مسألهٔ شرع در میان افکند
که عقل معرفت آموز در جواب نماند
هدایتی که ز تزویر امتان عناد
امید معرفت آموزی از کتاب نماند
عنایت تو چنان زد صلای معموری
که در دیار محبت دل خراب نماند
تهٔ پیالهٔ حسن تو را مه کنعان
چنان کشید که رشحه ای به آفتاب نماند
بده به دست عنانی، عنان عرفی را
مبین که نیم قدم در ره صواب نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به چالشهای امید و شناخت و عشق اشاره میکند. او از این میگوید که در چمن انتظار، آب و امید نمیماند و در برابر مشکلات و تزویرها، عقل بهراحتی میتواند پاسخ دهد. همچنین، او به عنایت الهی و تاثیر آن بر دلهای عاشق اشاره میکند و میگوید که زیبایی و محبت الهی آنقدر پرجاذبه است که هیچ کدام از ریزهکاریهای دل را به حال خود نمیگذارد. در نهایت، شاعر تأکید دارد که باید به راه درست و حقیقت رسید و از گمراهی دوری کرد.