غزل شمارهٔ ۲۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نوش دارو نشأیِ عّلت نهد در جان ما
در خمار معجز افتد عیسی از درمان ما
آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن
صد شب یلداست در هر گوشهٔ زندان ما
ما خجل اما سخن در صنعت مشاطه است
گر نمود کفر دارد شاهد ایمان ما
زخم ها برداشتیم و فتح ها کردیم، لیک
هرگز از خون کسی رنگین نشد میدان ما
چشم اگر باز است و گر پوشیده از هم نگسلد
آمد و رفت نظر در دیدهٔ حیران ما
نی ز عصمت پاک دامانیم کز ناموس و ننگ
میکند آلودگی پرهیز از دامان ما
معنی روشن برون میجوشدم عرفی ز دل
در سیاهی مینگنجد چشمهٔ حیوان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و اندیشههای شاعر در مورد زندگی و مبارزات انسانها میپردازد. شاعر به ناتوانی انسانها در درمان دردهایشان و به تبع آن، به تلاش برای یافتن راهحلها اشاره میکند. او همچنین به زخمهای روحی و اجتماعی اشاره دارد که هرچند از آنها عبور کردهاند، اما هنوز دردی در دل باقی مانده است. شاعر بر این باور است که در دنیای پر از ظلم و ناپاکی، انسان نمیتواند به طور کامل از آلودگیها فاصله بگیرد. در نهایت، او به جستجوی معانی روشن و حقیقت میپردازد، اما میداند که در دنیای تاریک و پراز چالش، این کار دشواری است.