نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گفت‌وگوی غم یعقوب بود پیشهٔ ما

بوی پیراهن یوسف دهد اندیشهٔ ما

اندر آن بیشه که با شیر دُمم آفت نیست

روبه از بی‌جگری رم کند از بیشهٔ ما

کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی است

قوت بازوی دل می‌طلبد تیشهٔ ما

در دل ما غم دنیا غم معشوق شود

باده گر خام بود پخته کند شیشهٔ ما

عرفی افسانه تراشی به خموشی بفروخت

لله الحمد که آزاد شد از پیشهٔ ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات غم و اندوه پرداخته و از داستان یعقوب و یوسف به‌عنوان نمادی برای غم و فقدان استفاده می‌کند. شاعر از بی‌خبری و غم ناشی از جدایی و عشق صحبت می‌کند و به تضاد بین کار سخت و قدرت درونی اشاره می‌کند. همچنین به آخرت، موهبت آزادی و رهایی از بندهای زندگی نیز پرداخته شده است. در نهایت، شاعر به لطف خداوند اشاره می‌کند که از این مشکلات آزاد شده است.