نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد

اهل دل باشم و ایمان ز میان گم باشد

ای خوش آن حسرت دیدار ، که گردد ز دلم

صد حکایت به دهان جمع و زبان گم باشد

ای خوش آن بیخودی و ذوق که بر خوان وصال

راه آمد شد دستم به دهان گم باشد

تا ابد مشهد ما نکهت دل خواهد داشت

بوی گل نیست که در فصل خزان گم باشد

عرفی از روز ازل گم شدهٔ کار خودست

فرصتش کو که به گام دگران گم باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق واقعی و حسرت دیدار معشوق است. شاعر به تمایل و longing برای عشق اشاره می‌کند، جایی که جلوه‌های عشق و احساسات عمیق در دل وجود دارد، حتی اگر نشانی از آن‌ها نیابیم. او همچنین به بی‌خودی و شیرینی لحظات وصال اشاره می‌کند و این‌که عشق واقعی همیشه در دل باقی می‌ماند، حتی در شرایط دشوار یا در فضای خزان. در آخر، شاعر به فقدان فرصت‌های عشق اشاره می‌کند و حسرت از دست رفتن آن‌ها را بیان می‌کند.